alaminews

وبلاگ عالمی نیوز

 

 

 

 هرچه زمان سالها بگذرد اما خون شهید همچنان جان تازه ای دارد اینکه امام حسین (ع) ثارالله است را هرسال محرم که میشود میتوان دید که چگونه خداوند نام شهید را تا ابد زنده خواهد داشت شهادت کلمه عجیبی است وقتی در هیاهوی زمانه در تلخی های روزگار ملجا وپناهی نیست خدا را به خون شهدا قسم بده وبگو خدایا به حق خون پاک شهدا دریاب . نذر کردم قلمم برای شهداباشد وعهد وپیمانی باشهدابستم که تازنده ام برای پاسداشت یاد ونامشان قدم بردارم وقلم بزنم. الان که مینویسم مادر دخترکی هستم بنام نازنین زهرا وقتی به دنیا آمد بیماری زردی که معمولا نوزادان مبتلا میشوند سخت جان دخترم را به خطر انداخته بود وقتی با التماس وزجه مادرانه سلامتی اورا ازخالقش می خواستم نگاهم  به مزار سه شهید گمنام افتاد ودخترم را نذر شهداکردم اکنون دخترک 15ماهه ام شیرین وبازیگوش شده ومن آرزویم است رهروو راه شهدا باشد و  درآینده خبرنگاری شود که شهدا دوست دارند

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/03/13ساعت 20:57  توسط زینب محمودی عالمی  | 

نجوای کودک با خداوند

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:

می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد
اما کودک هنوزاطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه،گفت : اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود
کودک ادامه داد: من چگونه می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟...
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زیباترین و شیرینترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.
کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟
اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دست هایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.
کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند،چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟
فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتی اگر به قیمت جانش تمام شود .
کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد.
کودک فهمید که به زودی باید سفرش را آغاز کند.
او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:
خدایا !اگر من باید همین حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگویید..
خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:
نام فرشته ات اهمیتی ندارد، می توانی او را ...
مادر صدا کنی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/01/11ساعت 13:33  توسط زینب محمودی عالمی  | 

ای شهید !

هـر روز میخـوانـمت ... چـه جـوابـم گـویی ... چـه نـگویی ...

ای آنـکـه " عـنـد ربـهـم یـرزقـون " را بـرای تـو گفتـه اند ...

لقمـه ای بـرای روح ِ گرسنـه ام میـگیری ؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه 1392/12/17ساعت 18:58  توسط زینب محمودی عالمی  | 

نازنین زهرا مقدمت مبارک

نازنین زهرا دختر زیبایم دوستت دارم،دخترم تو با امدنت پنجره جدیدی به دنیایم باز کردی،گل زیبایم و پاره وجودم ، روشنی رویاهایم، رویاهایم را در تو جستجو میکنم .
+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/03/06ساعت 22:1  توسط زینب محمودی عالمی  | 

انتظار قدمش بی تابم کرده است

هرمکان وهرزمان ذکرم بود باهربیان                                 یاد توباشد خدا همواره ام ورد زبان

این روزها که می گذرد گذر عمر را بیشتر می شود حس کرد باهرتغییر وتحولی تو همان انسانی که از بدو آفریده شدی تو ای انسان مخلوق خدایی هستی که باید اورا بستایی وهمواره رضای اورا درنظر بگیری گاهی که دل انسان می گیرد ذکر اهل بیت عصمت وطهارت آرامشی به انسان می بخشد که وصف ناپذیر است به راستی اگر ماوصل به درگاه لایزال الهی ازطریق ائمه معصومین (ع)نبودیم چه میکردیم گذر عمر چون جوی روان است که برگشت ندارد وماچقدر قدر دان همدیگریم

عزیزان قدر یکدیگر بدانید

اجل سنگ است وادم مثل شیشه 

این روزها منتظر قدم عزیزی هستم که زندگی ام را رنگ وبویی دیگر خواهدبخشید برای آمدنش لحظه شماری میکنم واز خالق دادار می خواهم اورا تابه ابد به سلامت نگاه دارد وچشمم رابه جمال نازنینش روشن کند این انتظار ازعشقی دم میزند که خداوند درذات ما نهاده .بیا جانا که جان ازشوق دیدارت عنان ازکف داده وبی صبرانه منتظراست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/10/27ساعت 16:31  توسط زینب محمودی عالمی  | 

اقتصاد درعصرظهور امام زمان (عج الله تعالی فرجه )

اقتصاد درعصرظهور امام زمان (عج الله تعالی فرجه )

درحکومت حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه) به علت اطاعت کامل مردم ازخداوند زمین  وآسمان ازبرکاتش برخدا هیچ مضایقه نمی کند زمین ها حاصلخیزوکشاورزی شکوفا می شود بیابان ها یی که هرگز سبزی را به خود ندیده اند به یک باره به نخلستان تبدیل می شودودامداری گسترش می یابد اقتصاد جامعه شکوفا شده فقر وتنگدستی ازاجتماع رخت برمی بند د وبازرگانی رونق قابل توجهی می یابد آن حضرت با ریشه کن کردن فقرورسیدگی به محرومان رفاه اجتماعی رابه ارمغان می آورد آبادانی گسترش کشاورزی ودامپروری ورونق بازرگانی ازجمله کارهای آن حضرت است که به شکوفایی  اقتصاد جامعه می انجامد حل مشکلات اقتصادی در راس برنامه های حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه) قرار می گیرد ومهمترین اقدامات ایشان مباح  اعلام کردن بهره وری شایسته عادلانه وسازنده ازنعمت هایی می باشد که خداوند برای انسان پدید آورده است

(منبع : موعود نامه صفحه 114)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/03/01ساعت 12:52  توسط زینب محمودی عالمی  | 

کاش او بیاید ....

کاش او بیاید .... این روزها دلتنگی روزگارسخت درگیرم کرد دنیا همه هیچ وپوچ شده است انگار اگر به تمام لذت های این دنیا هم برسی باز چیزی کم داری چیزی به اسم آرامش که توام با معنویت باشد آرامشی که روح راسیقل می دهد وجان راجلا می بخشد وچه زیباست بانام صاحب الزمان انسان هرزمان به آرامشی وصف ناشدنی برسد می گویند ماشیعیان ازباقیمانده گل ائمه اطهار(ع) بوجود آمدیم یعنی عشق وارادتی که به خاندان پیامبر(ص) داریم از اذل با ما بوده است گویند ارزش شیعیان آخرالزمان بیشتر ازمسلمانان صدر اسلام است چرا که آنها رسول خدا وامامان معصوم رابه چشم خود دیدند امابصیرت نداشتند وامروز بعداز1400سال ببینید نورخداراکه حتی ازقلب کفر واستکبار به اسلام وتشیع روی می آورند این نور خداست ودعوت الهی به سوی نور روشنایی امروز همه دست به کارند شیطان صفتان روزگار -دوول غربی وصهیونیستی که با انواع تهاجم علیه اسلام ومسلمانان وراه اندازی انواع سایتها - برنامه های مبتذل ماهواره وحتی ازطریق فیس بوک واقدامات جاسوسانه ومخرب دیگر میخواهند جوانان کشورهای اسلامی مخصوصا ایران را از راهی که به سوی نور و روشنایی است منحرف کنند اینک با الهام از طریقه انوارالهی باید به سمتی رفت تا بامبارزه بافتنه گران زمانه وشیطان صفتان از اعتقاداتی دفاع کرد که سالها ی متمادی درقلوب مردم ریشه دوانده است کاش همه مردم ازجان ودل برای فرج منجی عالم دعاکنند وازخدا برای نجات مستضعفان عالم دعا می کردند وکاش امام زمان اینگونه غریب وتنهانبود که منتظر313یار بماند وبیچارگان عالم همچنان منتظر .....وکاش او بیاید ......
+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/18ساعت 0:16  توسط زینب محمودی عالمی  | 

17 بار به کما رفتم؛ یک بار هم به برزخ/خیلی از جانبازان به نان شب‌شان هم محتاجند/ ماجرای ساجد لشکری ک

در گفتگو با رضا ایرانمنش مطرح شد؛
من تقریباً 17 بار به کما رفتم، 4 سال پیش هم ‌یک بار مرگ مغزی شدم. شاید باورتان نشود اما من 4 ساعت کاملاً مرده بودم. مرا به سردخانه بردند و بعد از 4 ساعت دوباره برگشتم.
به گزارش مشرق، خبر به کما رفتن دوباره «رضا ایرانمنش» بازیگر سینما و تلویزیون در روزهای پایانی فرودین‌ماه بسیاری را متأثر کرد، اما خوشبختانه 25 فروردین پس از چند روز در کما بودن، به هوش آمد.
وی در گفتگو با فارس، با خوش‌طبعی مثال زدنی حرف‌های تلخی را روایت کرد. حرف‌هایی زد که ردپایش را می‌توانستیم به وضوح در تاول دست‌‌هایش ببینیم. مشروح این گفت‌وگو در ذیل می‌آید:

‌* در بیمارستان به حرف نزدن مشهورم

سلام آقای ایرانمنش، حالتان چطور است؟
سلام، خدا را شکر بهترم، از 21 فروردین 4 روز در کما بودم، تازه برگشتم اما حالم خوب است، من به این بیمارستان انس گرفته‌ام.
البته یک ساعت و نیم پیش از درد مچاله بودم، من در این بیمارستان به حرف نزدن معروفم، یعنی اظهار دارد نمی‌کنم، اما نیمه شب سوزش و خارش شدید مغز استخوانم شروع شد. دلم نیامد دکترم را نیمه شب بیدارکنم و تا صبح تحمل کردم اما قبل از شما دوستم آمد و بعد هم که شما، با صحبت کردن مشغول شدم دیگر درد را فراموش کرده‌ام.

 ‌* چند فیلمنامه‌ام را در همین اتاق بیمارستان نوشته‌ام

 نمی‌دانم تا چه حد مطلع هستند اما اگر بیماری‌های شیمیایی را با مورفین تسکین می‌دهند و دوز این تزریقات مدام بالا می‌رود تا جایی که دیگر اثری ندارد. به نظر من بهترین راه تحمل درد یا حتی فراموشی آن، سرگرم بودن است.
من دور تا دور اتاقم را با خطاطی‌های، دست‌نویس خودم پر می‌کنم. نقاشی می‌کشم حتی چند فیلمنامه را در همین بیمارستان نوشته‌ام.

* آن‌قدر در این بیمارستان بوده‌ام که می‌گویند سهامداری!

 این که می‌گویید انس گرفته‌اید، مگر برای بار چندم است که در بیمارستان «آتیه» بستری می‌شوید؟
اگر کل دفعات را حساب کنم، تقریباً 9 سال است که دائم در حال رفت و آمد و بستری شدن در این بیمارستان هستم، (می‌خندد و ادامه می‌دهد) تک‌تک پرسنل این بیمارستان را می‌شناسم، در تمام اتاق‌های آن رفته‌ام، دکتر معالجم «علیزاده» می‌گوید: ایرانمنش آنقدر که اینجا بوده جزو سهام‌داران این بیمارستان است. در حقیقت من یک دوره پزشکی کامل در این بیمارستان بوده‌ام.

آقای ایرانمنش، حالا که بحث فیلمنامه شد، ما خبری را شنیدیم که شما برای یک تله فیلم قرارداد بسته‌اید درباره‌اش توضیح می‌دهید؟
 بله عطا سلیمانیان فیلمنامه‌ای برای ارائه به گروه تاریخ و فرهنگ و هنر شبکه دو نوشته بود، مدتی از آن گذشت و بالاخره این پروژه به من واگذار شد به محض مرخصی از بیمارستان ساخت آن را شروع می‌کنم، در ضمن یکی از ساخته‌هایم به اسم فرزند پارس قرار است 8 اردیبهشت از شبکه اول سیما پخش شود امیدوارم کار قابل قبولی باشد.

‌* تا زنده‌ام، بازی می‌کنم

 با وضعیت جسمی و بیماری شیمیایی‌اتان و بازی در فیلم و کارگردانی برایتان مشکل نیست؟

نه سخت نیست تا زنده باشم بازی می‌کنم ما بیرون هم باشیم. همین درد را داریم. من توصیه‌ام به همرزمانم این است که مقاومت کنند
این بیمار و درد یادگار جنگ است من با تمام سختی‌ها آن را دوست دارم ما باید فراموش نکنیم که چه کسی بوده‌ایم برای چه جنگیده‌ایم، شاید بهتر باشد زیاد قاطی دنیا نشویم.

‌‌* هر روز به گلوله‌‌ای که از کمرم درآوردند نگاه می‌کنم

چقدر جالب است که شما از درد و بیماری با «عنوان یادگاری» یاد می‌کنید.
بله، من سال گذشته یک گلوله را از کمرم در آوردند باور کنید هر روز در دفتر کارم به آن نگاه می‌کنم، دوستش دارم به آن تعلق خاطر دارم. به نظرم این دردها و یادگاری‌ها به نوعی جلوی گناه را می‌گیرد، ؟ هشدار است.
ما همیشه با دوستان هم رزم که صحبت می‌کنیم حسرت می‌خوریم که چرا همان زمان نرفتیم و شهید نشدیم و هر دفعه به این نتیجه می‌رسیم فاغ از لیاقت شاید وظیفه‌امان بوده که بمانیم که چیزهایی که دیدیم بازگو کنیم.

 ‌* مُردم، به سردخانه رفتم اما دوباره برگشتم!

 آقای ایرانمنش، شما قبلا هم به کما رفته بودید، در این بی‌هوش‌ها و به کما رفتن‌ها چیزی هم به خاطر دارید؟

من تقریباً 17 بار به کما رفتم، 4 سال پیش هم ‌یک بار مرگ مغزی شدم، شاید باورتان نشود اما من 4 ساعت کاملاً مرده بودم. مرا به سردخانه بردند و بعد از 4 ساعت دوباره برگشتم.

 ‌* ‌صدای بوق دستگاه می‌گوید که برگشته‌ام

چیزی از آن مرگ 4 ساعته به خاطر ندارید؟
خیر اما 2 بار از دفعاتی که به کما رفته بودم، خاطرات واضحی را به یاد دارم، احساس می‌کردم در خلاء هستم، می‌توانستم خیلی سریع به هر جا که اراده کنم بروم. اما دلم نمی‌آمد از کنار جسمم آن طرف‌تر بروم، مثل یک رویا بود.
حتی یک بار از بچه‌ها وقتی - بعد از یک ماه بی‌هوشی-  در حال به هوش آمدن، از من فیلم گرفته بود، در فیلم دیدم که گریه می‌کنم و التماس می‌کنم و همه را به قرآن قسم می‌دهم که نمی‌خواهم برگردم ، من سبک و رها بدون هیچ دردی در ابرها بودم، اما هر لحظه من را به زمین نزدیک‌تر و سنگین‌تر می‌شدم دلم نمی‌خواست برگردم. اما بالاخره برگشتم و دوباره سنگین شدم دوباره دردها برگشتند (آهی می‌کشد، آب دهانش را قورت می‌دهد) و ادامه می‌دهد قبل از هوشیاری کامل صدای بوق دستگاه‌ها به من یادگاری می‌کند که برگشته‌ام و می‌فهمم دوباره به «آتیه» آمده‌ام.

 گویا در این چند روز سرتان شلوغ بوده است، همرزمانتان به دیدنتان آمده‌اند؟
بله حتی یکی از همرزمانم، قبل از آمدن شما تماس گرفت و گفت: «رضا، چرا تکلیف ما را روشن نمی‌کنی، بالاخره رفتنی هستی یا ماندنی؟!»
من گفتم به خدا قسم می‌دانم تا پیش شهدا می‌روم آن‌ها می‌گویند یا جای ما اینجاست یا جای این، و باز هم من را برمی‌گردانند!

 نوع گازی که با آن شیمیایی شدید چیست؟
 خردل و اعصاب.

در کدام عملیات‌ها دچار عارضه شیمیایی شدید؟
من یک هنرمند بودم که در جزیره مجنون شیمیایی اعصاب و در کربلای 5 و باز پس دهی ناو خردل نصیبم شد.

* ماجرای ساجد لشکری که در سجده شهید شد

آقای ایرانمنش از همرزمان شهید خود خاطره‌ای هست که ماندگارتر باشد؟
 بله ما در لشکر دوستی داشتیم به نام «یوسف شریف» به ساجد لشکر معروف بود. چون همیشه در حال سجده بود هر جای خلوت را که پیدا می‌کرد مدام سجده می‌کرد.
یک شب که من با یک یاز دوستانم برای عملیاتی آماده می‌شدیم. نمی‌دانم چرا، اما احساس کردم قرار است برای ساجد لشکر اتفاقی بیفتد. بنابراین که من پشت سر او به راه افتادم. بالاخره عملیات تمام شد ما خط را شکسته بودیم، هوا آفتابی بود باید مسافتی بین 200 متر را می‌دویدم تا به یک خاکریز برسیم. من صدای وز وز گلوله‌هایی که از کنار سرم رد می‌شد را می‌شنیدم آنقدر آتش زیاد بود که کلاه آهنی‌ام از سرم افتاد. یک دفعه ساجد لشکر را دیدم میان آن همه ترکش و آتش زانو زد و به سجده افتاد. در همان حال که داشتم فیلم می‌گرفتم در ذهنم گفتم «توی این اوضاع، سجده کردنت چیه آخه» که یک آن دیدم که به عقب برگشت و کلاهش افتاد جلو رفتم یک گلوله وسط پیشانی‌اش خورده بود به طور طبیعی باید به عقب پرت می‌شد اما او به سجده در آمده بود.
بعدها در وصیت‌نامه‌اش خواندن که گفته بود خدایا بچه‌های لشکر من را ساجد لشکر صدا می‌زنند من خجالت می‌کشم اما اگر تو من را از کوچکترین سجده کنندگان قبول داری دلم می‌خواهد به حالت سجده به دیدارت بیایم و دیدم که دقیق همین اتفاق افتاد.

 ‌* خیلی از جانبازان به نان شب‌شان هم محتاجند

آقای ایرانمنش شما هزینه‌های بیمارستان را شخصا پرداخت می‌کنید؟
 من 50 درصد جانبازی دارم، آنقدر که ما برای گرفتن پول و هزینه دوندگی می‌کنیم، با پرداخت هزینه‌ها آنقدر تفاوت ندارد، البته چند روز پیش که اقای حسینی وزیر ارشاد به ملاقاتم آمده بودند صحبت کردند که روال آسان‌تر شود اما مسئله من نیستیم موضوع این است خیلی از جانبازان به نان شب خود نیز محتاج‌اند.
به عنوان مثال شاید رسانه‌ها آقای حسینی و ... من نوعی «رضا ایرانمنش» را بشناسند اما خیلی از جانبازان هستند که وضعیت به مراتب وخیم‌تر از من دارند و کسی آن‌‌ها را نمی‌شناسد و صدایشان جایی نمی‌رسد.
اصلاً یک سوال برای من پیش آمده که درصد جانبازی را چطور محاسبه می‌کنند؟ این افراد محاسبه‌گر چه کسانی هستند؟ من می‌دانم هم این طرف میز جانبازان هستند و طرف دیگر میز هم باز هم از اهالی جنگ‌اند. حال چرا این قدر بی‌انصافند، نمی‌دانم! مَثَل ما مَثَل درختانی است که بیشتر از تیغه آهنی تبر از دسته چوبی آن می‌تواند که هم‌جنس آن‌هاست.
من چند سال پیش به یک کمیسیون پزشکی مراجعه کردم در آن جانبازی اصفهانی با کت و شلوار و عصا به دست ایستاده بود و شلواز او تا لگن تا شده بود. آقایی که پیشت میز بود به آن جانباز گفت «تا کجای پایت قطع شده» (حالا می‌دید که شلوارش تا لگن تا شده) اما اصرار داشت و حتی گفت شلوارت را در بیاور تا ببینم تا کجای پایت قطع است.
(آخر من نمی‌دانم چطور کسی می‌تواند درصد جانبازی تعیین کند؟ واقعا با چه معیاری؟) من در آن وضعیت خیلی ناراحت شدم و خطاب به آن مسئول گفتم باید از مهر روی پیشانی و آن جبهه‌ای که رفته‌ای خجالت بکشی، و بعد از این اتفاق دیگر به کمیسیون پزشکی نرفتم.
حتی ما جانبازان یک طرح ترافیک ساده هم نداریم، خود من وقتی که خواستم طرح بگیرم گفتند باید درصد جانبازی‌ات 70 درصد باشد، اما دوستان گفتند به کمیسیون پزشکی نرو، چون دستور است که درصدهای جانبازی را کم کنند! واقعا نمی‌دانم این چه اوضاعی‌است!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/31ساعت 19:24  توسط زینب محمودی عالمی  | 

مبارزات انتخاباتی پته‌ها را روی آب می‌ریزد/ اعتراف مهم اوباما درباره گوگل و فیس‌بوک

مبارزات انتخاباتی پته‌ها را روی آب می‌ریزد/
اعتراف مهم اوباما درباره گوگل و فیس‌بوک

مبازرات انتخاباتی در ایالات متحده به روزهای حساس خود رسیده و هر یک از طرفین به دنبال یافتن نکته‌ای برای افشاگری علیه رقبای خود هستند که در این میان، برخی از کاندیداها ناخواسته از برخی اقدامات پشت پرده در این کشور پرده‌برداری می‌کنند که واقعیت‌های زیادی را برای مردم جهان آشکار می‌کند.

به گزارش رجانیوز، این‌بار قرعه به نام باراک اوباما رئیس‌جمهور کاخ سفید افتاده تا در سخنرانی‌های انتخاباتی خود و برای دفاع از عملکرد دولتش در حوزه اقتصادی و تنظیم بودجه کشور، لب به سخنانی باز کند که گره‌های زیادی را باز می‌کند.

اوباما هفته گذشته در یک سخنرانی در کاخ سفید، در پاسخ به انتقادهایی که از عملکرد اقتصادی‌ دولتش توسط جمهوری‌خواهان مطرح شد، گفت: "گوگل و فیس‌بوک بدون کمک دولت هرگز نمی‌توانستند وجود خارجی داشته باشند. من بر اساس اطلاعات و آمار دقیق می‌گویم که اگر فعالیت‌های دولت من نبود، شاهد بسیاری از تحولات جهانی نبودیم. خدمات ما به گوگل و فیس‌بوک سبب شد تا بتوانیم در بسیاری از زمینه‌ها تاثیرگذاری داشته باشیم."

 

اما ماجرای جاسوسی برخی شبکه‌های اجتماعی برای دولت امریکا محدود به سخنان اخیر اوباما نیست. چند ماه پیش، جولین آسانژ مؤسس ویکی‌لیکس در مصاحبه با شبکه خبری راشا تودی گفت که به اعتقاد وی، فیس‌بوک عظیم‌ترین پایگاه داده است که حاوی اسامی و سوابق مردم مختلف جهان بوده و در آن کاربران به صورت داوطلبانه اطلاعات خود را ارائه می‌دهند اما غافل از اینکه این شبکه اجتماعی برای استفاده سازمان‌های جاسوسی آمریکا ایجاد شده است.

وی اضافه کرده بود: "همه باید بدانند که وقتی آن‌ها اسامی خود، آدرس، محل سکونت، شغل، و دوستان و اقوام خود را به فیس‌بوک اضافه می‌کنند، در واقع به صورت رایگان برای سازمان‌های جاسوسی آمریکا کار کرده و برای آن‌ها دست به ساخت پایگاه داده‌های حاوی اطلاعات شخصی خود می‌زنند. عقیده ندارم که این شبکه اجتماعی توسط سازمان‌های جاسوسی آمریکا اداره می‌شود، اما واضح است که این سازمان‌ها می‌توانند به آسانی بر آن‌ها تأثیرهای قانونی و فشارهای سیاسی داشته باشند و از این اطلاعات استفاده کنند."

چندی پیش هم هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا در سخنرانی خود در «نیوزیم» (Newseum) یا‌‌ همان موزه خبر و روزنامه‌نگاری واشنگتن، درباره آزادی اینترنت سخن گفت و تاکید کرد که وزارت خارجه آمریکا برای آزادسازی وب‌سایت‌هایی که علیه کشورهای دشمن سلطه آمریکا، فعالیت می‌کنند، تلاش می‌کند.

او همچنین با یادآوری فعالیت‌های اینترنتی در  ایران، تاکید کرد که جنبش سبز با کمک توئیتر موثر‌تر از تحریم‌ها برای براندازی است. کلینتون سال گذشته در مصاحبه با بی‌بی‌سی فارسی نیز با تأکید بر اینکه در آشوب‌های سال 88 ایران هر کاری از دست‌مان بر می‌آمد، برای مخالفان کردیم، به‌عنوان نمونه اظهار داشت که توئیتر در همان روزها قصد به‌روز رسانی داشت که در اثر این عملیات، 24 ساعت فعالیت‌های آن مختل می‌شد اما وزارت‌خارجه از توئیتر خواست که این عملیات را به تعویق بیاندازد. (به نقل ازرجانیوز)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/31ساعت 19:8  توسط زینب محمودی عالمی  | 

وایت منتشر نشده از کارشکنی نفوذی‌ها در سپاه تهران/ حاج همت به اکبر گنجی گفت ارزش مشت من را هم نداری!

روایت منتشر نشده از کارشکنی نفوذی‌ها در سپاه تهران/
حاج همت به اکبر گنجی گفت ارزش مشت من را هم نداری!

نشریه پلاک هشت در شماره جدید خود با انتشار ماجرایی به قلم حسین بهزاد از حاج سعید قاسمی، به روایت تقابل اکبر گنجی با شهید همّت در دوره دفاع مقدس پرداخت.

به گزارش رجانیوز، سعید قاسمی مسؤول وقت واحد اطلاعات- عملیات لشکر 27 در این زمینه از عافیت طلبی‌های اکبر گنجی و طعنه‌های او به حاج همت و در مقابل واکنش غیرت‌مندانه و در عین حال، خویشتن‌دارانه حاج همت پرداخته که یادآوری این خاطره در روزهایی که انحراف این جریان عافیت‌طلب و وابسته‌گرا روشن شده، جالب است:

«عدم‌الفتح‌های پی‌درپی دو عملیات "والفجر مقدماتی" در بهمن 61 و "والفجر یک" در فروردین 62، صرف‌نظر از تمامی تلخ‌کامی‌هایی که برای فرماندهان لشکرهای سپاه و ارتش برجای نهاد، موجب شد در عقبه سازمانی لشکر 27 محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله و سلم یعنی سپاه منطقه 10 تهران، جبهه جدیدی از سوی شماری کار به دستان ذی‌نفوذ وقت،‌ علیه [شهید] همت گشوده شود؛ یعنی افراد همان جریانی که همت همواره از آنها با عنوان "خط سوم" و "خوارج جدید" یاد می‌کرد.

در رابطه با این واقعیت مسکوت مانده، روایتی مستدل و مستند در این مورد، به نقل از سعید قاسمی مسؤول وقت واحد اطلاعات- عملیات لشکر 27، بسنده می کنیم:

...من قبل از شروع عملیات "والفجر یک" در جریان شناسایی منطقه فکه شمالی، از ناحیه گلو به شدت مجروح شدم به طوری که بعدها فهمیدم، به دستور همت، مرا در حالت اغماء به پشت جبهه برای مداوا تخلیه کردند.

علی‌ای‌ِحال، بعد از مرخصی از بیمارستان نمازی شیراز، به تهران آمدم و بعد از حدود یک ماه دوری، دوباره همت را دیدم. به من گفت "سعید، فردا صبح بیا تا برویم سپاه منطقه 10" گفتم "چشم حاج‌آقا".

روز بعد، حوالی ساعت 10 صبح، با همت رفتیم به تشکیلات منطقه 10 در خیابان پاستور. آنجا حاجی با دو، سه نفر از مسئولان واحد عملیات منطقه 10، جلسه کوتاهی داشت، بعد که از اتاق عملیات خارج شدیم، توی کریدور، همت گفت «سعید، تو برو توی ماشین، من سری به [...] می‌زنم و می‌آیم که برویم».

من از حاجی جدا شدم و رفتم سمت راه‌پله‌ها. هنوز چند پله پایین نرفته بودم، که متوجه قیل و قالی در کریدور شدم. از نو، از پله‌ها بالا آمدم، دیدم وسط کریدور، چهار پنج نفر ملبس به لباس فرم سپاه، راه همت را سد کرده‌اند و جلودارشان کسی نیست جز اکبر گنجی که خوش‌نشین ازلی ابدی سپاه تهران بود و خودش را از آمدن به جبهه، معذور معرفی می‌کرد و بعدها هم از سپاه اخراجش کردند.

القصه، برادر گنجی صدایش را انداخته بود پس کله‌اش و با قیافه‌ای مفتّش‌مآب، به همت نگاه می‌کرد و می‌گفت "خوب واسه متوسلیان آبرو خریدی!... ما خیال می‌کردیم فقط احمد متوسلیان این هنر رو داشت که بچه‌های تهران رو ببره کنار جاده اهواز- خرمشهر، اونا رو صدتا، صدتا، به کشتن بده!... حالا می‌بینیم نه بابا؛ اوستاتر از اونم هست؛ خوب بچه‌های تهرون رو بردی و هزار هزار، کانال فکه رو با جنازه‌هاشون پُر کردی؛ حاج همت!".

این "حاج همت" را هم، به صورت کش‌دار و با لحنی مسخره، به زبان آورد. من از این همه وقاحت برادرها، خصوصاً سردسته‌شان برادر گنجی ـ که بین بچه‌های منطقه 10 به "اکبر قمپوز" و "اکبر پونز" هم معروف بود ـ خشکم زده بود.

یک نگاه که به همت انداختم، دیدم صورت سبزه‌اش از غضب مثل لبو سرخ شده و در سکوت با آن نگاه تیز خودش، زُل زده به اکبر گنجی. آمدم قدم از قدم بردارم و به سمت حاجی بروم که... کار خودش را کرد!

با دست راست، چنگ زد یقه اکبر قمپوز را گرفت و به یک ضرب، او را مثل اعلامیه، کوبید لای سه کنج دیوار کریدور و مشت چپ‌اش را برد عقب و فرستاد طرف فک و فیکِ او. گفتم چانه‌اش له شد. دیدم مشت گره شده حاجی، به فاصله چند سانتی صورت گنجی، توی هوا متوقف مانده و طرف، از خوفِ خوردن این مشت، کم مانده خودش را خیس کند.

رفتم جلو. حاجی در همان وضعیت معلق، گنجی را توی سه کنج دیوار، نگه داشته بود. با احتیاط گفتم «حاج‌آقا، تو رو خدا ولش کن، غلطی کرد، شما بی‌خیال شو، بیا بریم از اینجا».

همت برای چند ثانیه، هیچ واکنشی به التماس درخواست‌های من نشان نداد. فقط همان‌طور بُراق، زُل زده بود به گنجی. دست آخر، در حالی که از غیظ، دندان‌هایش به هم سائیده می‌شد، به او گفت «آخه چی بهت بگم بچه مُزلِّف؟ خدا وکیلی، ارزش خوردن این مشت منم، نداری!». بعد، خیلی آرام یقه او را ول کرد و برگشت طرفم و گفت‌ «خیلی خب سعید، حالا بیا بریم!».

این واقعه سوای من، چهار پنج شاهد عینی دیگر هم دارد که همگی زنده‌اند و اگر لازم شد، اسم و آدرس‌شان را به شما می‌دهم تا بروید و درباره کم و کیف آن از آنها پرس‌وجو کنید.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/31ساعت 19:5  توسط زینب محمودی عالمی  | 

دردهای نگفته جانبازشیمیایی وبی توجهی بعضی ها

درطول 8سال جنگ تحمیلی ازسال59تا 67که جنگ تحمیلی علیه ایران به اتمام رسید فرزندان ایران زمین شهید مجروح واسیرشدند که دردآورتر از همه جانبازان شیمیایی وقطع نخاعی هستند جانبازان شیمیایی که حتی برای نفس کشیدن که ماها قدرشو نمیدونیم دارند زجر می کشند قدر این عزیزان رابدانیم که امنیت ایران امروزمان مدیون جان نثاریهای این شهیدان زنده است
متن تامل برانگیز یک جانباز شیمایی رابخوانید:
سيدغلامرضا سبحاني هستم جانباز شيميايي ارتش سالهاست درد مي كشم تحت نظر جناب آقاي دكتر اصلاني به درمان دارويي مشغولم ريه هايم 10.24 است در عمليات سنگين 21تيرماه 67 در مناطق نهرانور زبيدات موسيان و شرهاني دچار موج گرفتگي و با تك شيميايي دشمن بعثي آلوده شده ام ، بعد از آنكه بارها توسط جناب دكتر اصلاني كه فوق تخصص ريه و دكتر مخصوص جانبازان شيميايي است ، آلوده بودنم تاييد شده امروز ريه هاي شيميايي مرا كه درد آن امانم را بريده تبديل كرده اند به آسم و ميگويند آسم داريد ، سالهاست كه داروهاي مخصوص شيميايي ها را مصرف مي كنم از صبح تا به حال نمي دانم گريه كنم يا به اين حرف مسخره بخندم كنم .
شما مي توانيد شرح حال مرا در نشريات كثيرالنتشار بخوانيد يا در سايت هاي خبري معتبر مانند خبرگزاري مهر به آدرس زير بخوانيد :

http://chemical-victims.blogfa.com/post-986.aspx
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/22ساعت 0:42  توسط زینب محمودی عالمی  | 

دیواری که نخواهد ریخت


السلام علیک یا ابالصالح المهدی(عج الله تعالی فرجه الشریف)

شعله های جنگ داشت تمام دنیا را می گرفت .جنگ

 جهانی اول بود وایام اشغال ایران توسط قوای انگلیس و روسیه .

همه اش نگران بود که مبادا کشور ازدست برود .شبی درحال توسل وگریه با ناراحتی به خواب رفت .دیواری را درخواب دید که شبیه نقشه ایران بود .پر از ترک  ودرحال فروریختن .یک عده زن وبچه هم زیرش نشسته بودند .بیم آن بود که روی سرآنها آوارشود.فریاد زد:"خدایا ! این وضع به کجا خواهد انجامید ؟"

آقا آمد .انگشت مبارکش رابه دیوار که خم شده بود گرفت وآن راصاف کرد وسرجایش گذاشت فرمود:" ایران شیعه  خانه ماست . می شکند .خم می شود .خطرهست . ولی ما نمی گذاریم سقوط کند .ما نگهش می داریم ."

(ملاقات مرحوم میرزای نایینی

نجم الثاقب صفحه 455)

+ نوشته شده در  شنبه 1391/01/19ساعت 0:1  توسط زینب محمودی عالمی  | 

السلام علیک ایها الصدیقه الشهیده

دل بسته مهرشماییم یافاطمه

اینجا محتاج نگاهتان وانجا دلبسته شفاعتتان رسولان وپیامبران نیزنیازمند یک نگاهتان

راستی اگر ماشیعیان ایام فاطمیه ومحرم ومراسمات ولادت وشهادت ائمه اطهار(ع) رونداشتیم چگونه قلبمان آرامش میگرفت

دانشمندان غربی بعدازسالها تازه به این نتیجه رسیدند که دین مانع  بیماریهای روانی است یعنی توکل ووابستگی بنده به خالقش واستعانت ازاهل بیت وبزرگان دین وامامزادگان سبب میشود تا ازتلاطم روحی نجات یابد وباواگذاری امورش به مافوق طبیعت  به سکون وآرامش برسد

عشق به فاطمه زهرا(س)دردل هرشیعه عاشقی است عشق به بانوی دوعالم حضرت زهرا(س) نوری درانسان وطراوت ونشاطی دردل پدید می آورد که وصف شدنی نیست

آنهایی که عمری مخلصانه درخانه اهل بیت بودند ودر مراسم سوگواری آن عزیزان مخصوصا امام حسین (ع) شرکت می کنند به این باور رسیدند که گریه برای امام حسین شعف ونشاط واقعی درانسان بوجود میآورد

آدم های مومن ومذهبی را با انسان هایی که اعتقادات آنچنانی ندارند باهم مقایسه کنید انسانهای متدین که امورشان رابه خدا وائمه می سپارند وباغم وشادی معصومین (ع) شریکند راباانسانهایی که باور دینی ندارند حتی درصورت ظاهری نیزکاملا مشخص است که دین ناجی انسان است

امروزه آمارخودکشی وبیمارروانی درغرب به حدی رسیده که دانشمندان غربی به این باور رسیدند باید مسائل دینی  ومذهب درمانی را سرلوحه درمانشان قراردهند

 

آری نورخدا خاموش شدنی نیست

اززمان موجودیت آدم ابوالبشر باستم قابیل به هابیل وادامه آن ظلم به پیامبران وامامان وحتی به دردانه پیامبراسلام مظلومه عالم حضرت زهرا شیطان صفتان خواستند نورخدا رادرزمین خاموش کنند اما بعد از1400سال شیعیان آخرالزمان اینگونه دلداده اهل بیت (ع) هستند مردم شیعه بحرین رابیبینید که چگونه از امام حسین (ع) استعانت می طلبند مردم مسلمان ویا مظلومان حقیقت خواه جهان رابیبینید چگونه منتظر منجی عالمند

 ای خدای عالمیان پس کی آن منجی مظلومان خواهد آمد اوکه باآمدنش جهان پرازعدل وداد خواهد شد دیگر هیچ گرسنه ای نیست نه هیچ فقیری پیدانمی شود که مردم صدقه بدهند ومردم درامنیت وآرامش کامل زندگی خواهند کرد دیگر بانوی مسلمانی مانند بانوان شیعه بحرین اینگونه توهین ها وجسارتها راتحمل نخواهندکرد

ای انسانها آن منجی به خاطر گناه ماست که مانند خورشیدی پشت ابرپنهان شد
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/17ساعت 0:43  توسط زینب محمودی عالمی  | 

ی آدم ها که به ساحل نشسته شاد وخندانید


ای آدم ها که به ساحل نشسته شاد وخندانید

یک نفر در آب دارد می سپارد جان یک نفر دارد که دست وپای دایم می زند روی این دریای تند وتیره وسنگین که می دانید

آن زمان که مست  هستید از خیال دست یابیدن به دشمن آن زمان که تنگ می بندید بر کمر هاتان کمربند در چه هنگامی بگویم من یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان

آی آدم ها که بر ساحل بساط دل گشا دارید نان به سفره جامتان بر تن یک نفر در آب می خواند شمارا

موج سنگین را به دست خسته می کوبد باز می دارد دهان باچشم از وحشت دریده سایتان رازراه دور دیده آب را بلعیده در گود کبود وهر زمان بی تابیش افزون می کند زین آب ها بیرون گاه سر گه پا

آی آدم ها او زراه دور این کهنه جهان باز می پاید فریاد و امید کمک دارد آی آدم ها ئکه روی ساحل آرام در کار تماشایید

موج می کوبد به روی ساحل خاموش پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده پس مدهوش می رود نعره زنانوین بانگ باز از دور می اید آی آدم ها وصدای باد هر دم دل گزاتر در صدای باد بانگ اورها تر از میان آب های دور ونزدیک بادر گوش نداها آی آدم ها..

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/16ساعت 1:4  توسط زینب محمودی عالمی  | 

خدایا کمکم کن نشانه ها را بیابم و به کار ببندم.


خدایا به خاطر وجود مهربون ِ همیشه خندونت ممنونم.


وقتی سعی کنی انسان باشی. انسانی که حداقل وجودت برای دیگری ضرری نداشته باشد انوقت خدا انسان هایی رو در مسیرت قرار می دهد که به همراهی و هم پایی آنها این مسیر را راحت تر بیایی. واکنش هایت فرق خواهد داشت. اتفاق های خوب برایت می افتد. بعد می فهمی که مسیری پر از فرصت پیش رویت باز شده است. 

این نوشته اثر  تجربه هائیست که این روزها دارم.

حالا می فهم تنها وجود خداوند و دنبال کردن ردپایش است که همه بدی ها را از تو دور می کند و مسیری آرام، شیرین،جذاب و  پرماجرا با مساله هایی رو پیش پایت می گذارد که از حل کردن آنها لذت می بری. اینجا انگار هیچ پایانی وجود ندارد و هر پایانی شروع دیگری است.

خدایا پیش گامی و پیش قدمیت را ازم نگیر.

خدایا کمکم کن نشانه ها را بیابم و به کار ببندم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/16ساعت 0:49  توسط زینب محمودی عالمی  | 

گریه برای امام حسین طراوت ونشاط دلهای عاشق

  گریه برای امام  حسین طراوت  ونشاط دلهای عاشق 

خدایا امام حسین رو خیلی دوست دارم نمیدونم این چه حسیه که هنوز بعدازهزاران سال شیعیان و هرروز تشنگان حقیقت رابه سمت خود میکشاند و انسانهای حقیقت طلبی حتی ازقلب آمریکا ویا اروپا رابه مکتب اهل بیت (ع) سوق میدهد خانمی ازآمریکا به ایران آمد ومسلمان شد ومثل ما بچه شیعه ها حجاب میکرد وبرای امام حسین اشک میریخت واقعا این چه عشقیه که خدا تو دلها قرار میده

همه عشقهای کاذب اسیری به همراه دارد  اما حب اهل بیت وعشق به ائمه اطهار وامام حسین (ع) آزادی بخشه

خیلی از  آدمها درخونه امام حسین به خیلی جاها رسیدند

دلم خیلی گرفته دلم برای بارگاهش کربلا تنگ شده اشکها امونم نمیدند خدایا من کربلا می خوام میشه منوببری خدایا تنهام نذار میخوام باعشق امام حسین زنده بمونم آقاجون خیلی دوستت دارم منو دریاب....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/16ساعت 0:45  توسط زینب محمودی عالمی  | 

قدیمی ها میگن........



قدیمی ها می گن هرکسی نون دلش رو می خوره. ایرانی ها در طول تاریخ دولت های ثروتمند و مردم فقیری داشته اند. شاید به همین دلیل  است که این مساله را به رزق و روزی نسبت داده اند. اما امروز اعتقاد دارم که اگر دلت با خدا و خلق خدا صاف باشد، حتما خداوند تو را  در مسیر کسانی قرار می دهد که نگاهشان و  حرفشان هم به تو آرامش میدهد و هم چیزی به تو اضافه می کند. قطعا باعث می شود تا مهر تو به دل دیگران بنشیند. وخدا جمعی از دوستان را برایت بوجود می آورد که سر سفره همدلی و صداقت با هم لحظه ها را  زندگی می کنید. برای همین است که جز صداقت نمی گویی و جز صداقت نمی شنوی.  برای همین است که زندگی خالص هرچیزی را به تو می دهد.................................................

برای همین است که آسوده ترین خواب ها را بدون اینکه عذاب وجدانی داشته باشی نصیبت می کند. البته این خواب به راحتی به دست نمی آید.

وقتی جوهره و اصل هرچیزی مال تو باشد باید خدا رو شکر کنی.

خدا رو شکر می کنم . خدایا مرا آنی به خودم وامگذار.

خدایا کمکم کن انسان خوبی باشم و خوب باقی بمانم. 

این روزها می دانم جزو اسم خداوند هیچ اسم دیگری نمی تواند تو را از بلایا و از بدی ها برهاند. هر بدی را باطل کند.

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش:)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/16ساعت 0:35  توسط زینب محمودی عالمی  | 

اسامی ماههای مازندرانی را بدانید


اسامی ماههای مازندرانی

فروردین ارکه ماه از عید
اردیبهشت دماه از۵ اریبهشت
خرداد وهمنه ماه از۴خرداد
تیر نوروز یا عید ماه از۳ تیر
مرداد فروردینه ماه از ۲مرداد
شهریور کرچ ماه از ۱ شهریور
مهر هه ماه از۳۱ شهریور
آبان تیرماه از ۳۰مهر
آذر مرزال ماه یا مدارماه از ۳۰آبان
دی شروینه ماه از ۳۰ آذر
بهمن میرماه از ۳۰دی
اسفند اونه ماه از ۳بهمن
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/01/13ساعت 22:58  توسط زینب محمودی عالمی  | 

خدا تنها مونس تنهایی ها

خدا تنها مونس تنهایی ها

خداوند به مخلوقی  درمیان 7میلیاردجمعیت جهان نظاره گر است بنده تنها ی او جز اونمی اندیشد تمام دارایی اش مهر بی کران اوست -اوست که اوراآفریده پرورشش داده ازکودکی به نوجوانی وازجوانی به میانسالی وپیری وتولد دوباره اویعنی موت ومعاد راازآن اوکرد چگونه ممکن است خدا بنده هاشو تنها بذاره هیچ به این فکر کردید وقتی هنرمندی اثری خلق میکند تمام نگرانی اش اینست که صدمه ای به اثرش نرسد وباتمام وجود ازاو حفاظت میکند وخدا بنده ای را خلق میکند وآیا ممکن است رهایش کند انسانی که اشرف مخلوقات است نعمت وجود انسان واینکه برتری که نسبت به سایر موجودات دارد 

قشنگترین لحظه زندگی انسان زمانیه که سربر آستان بیکران الهی می ساید وپیشانی برسجده گاه عشق ازاو طلب لطف وکرم میکند میگویند بهترین لحظه ای که قلب ومغز به آرامش وسکون کامل میرسند زمانی است که انسان پروردگار مهربانش راسجده میکند ودرحال ستایش اوست

راستی ماچقدر قدردان نعمت های خداوندیم نعمتهای که شاید خیلی ها ازآن محروم باشند نعمت سلامتی -امنیت وآرامش ونعمت عمر.....

انسانهایی که باوجود معلولیت جسمی باتوکل به خداوند توانستند افرادی ماندگار درتاریخ وجامعه شان شوند وبسیاری که باوجود نعمت سلامتی از آن به خوبی استفاده نکردند   وامنیت وآرامش که مهمترین نعمت هرجامعه ای است ودرکشور ما که باجان نثاریهای عزیزانی بدست آمده که هنوز هم پیکر پاک عده ای ازآن ها پیدانشده وشهدای گمنامی هستند که مادران منتظری چشم به راه شان هستند

واقعا چقدر قدر نعمتی که خداوند ارزانی مان کرد را دانستیم ونعمت عمر که به سرعت برق وباد میگذرد وچه خوب است انسان توشه ای برای ابدیت خود بردارد چقدر ازبیهوده گیها دوربودیم واز فرصت ها استفاده کردیم انسانهایی مثل مرحوم پرفسور حسابی وعلامه حسن زاده وبسیاری ازبزرگان دیگر آنگونه از زندگی شان بهره گرفتند وانسانهایی هنوز دربیراهه ها راه گم کرده اند  

حال ای خدای مهربانیها وپاکیها انسان را دریاب واورا به انس باوجود لایزال خود برسان









+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/01/13ساعت 0:38  توسط زینب محمودی عالمی  | 

بیش ازهزار سال است ما وحضرت حجت (عج) گرفتاریم


بیش ازهزار سال است ما وحضرت حجت (عج) گرفتاریم






در طول این مدت دل اهل ایمان خون بود. اما ما بیش از هزار سال است كه گرفتاریم و حضرت حجت(عج)گرفتار است و دشمن‌ها نمى‌گذارند بیاید و او را حبس كرده‌اند.
حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره) در فرمایشات خود درباره تامل در وقایع عاشورا می‌فرمایند: وقتى تأمل مى‌كنیم، مى‌بینیم همه قضایاى امام حسین(ع) در یك روز واقع شد و وقتى مردم كوفه و بصره از قضیه قتل آن حضرت(ع) مطّلع شدند، ناراحت شدند و از ابتلاى آن حضرت و شهادت اسارت اهل بیت(ع)، خدا مى‌داند كه اهل ایمان چه قدر ناراحت بودند، به حدى كه گویا باورشان نمى‌شد.

در طول این مدت دل اهل ایمان خون بود. امّا ما بیش از هزار سال است كه گرفتاریم و حضرت حجّت(عج)گرفتار است و دشمن‌ها نمى‌گذارند بیاید و او را حبس كرده‌اند.

آیا حبسى از این بالاتر كه نتواند خود را در هیچ آبادى نشان دهد و خود را معرّفى كند!

فوق هزار سال  آن حضرت در زندان است، خدا مى داند كه قلوب اهل ایمان چه قدر خون است.

آیا شایسته است كه حضرت غائب(عج) در مصایب و گرفتارى شبیه قضیه حسین بن على(عج) به این مدت طولانى گرفتار باشد و ما برقصیم و شادى كنیم؟!
منبع تفسیرنیوز
+ نوشته شده در  شنبه 1391/01/12ساعت 23:13  توسط زینب محمودی عالمی  | 

مروري بر زندگي و فعاليت‌هاي شهيد مهدي باكري

عالمی نیوز به نقل از رجانیوز
مروري بر زندگي و فعاليت‌هاي شهيد مهدي باكري

امروز 25 اسفندماه سالروز شهادت سردار مهدي باكري فرمانده لشكر عاشورا است. مهدي باكري به سال ‌١٣٣٣ هجري شمسي در شهرستان مياندوآب آذربايجان‌غربي متولد شد. در دوران كودكي، مادرش را از دست داد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در اروميه به پايان رسانيد و در دوره دبيرستان همزمان با شهادت برادرش «علي باكري» به دست دژخيمان «ساواك» وارد جريانات سياسي شد. 

پس از اخذ ديپلم با وجود آنكه از شهادت برادرش بسيار متأثر و متألم بود، به دانشگاه راه يافت و در رشته مهندسي مكانيك مشغول تحصيل شد. از ابتداي ورود به دانشگاه تبريز يكي از افراد مبارز اين دانشگاه بود. او برادرش «حميد» را نيز به همراه خود به اين شهر آورد. در طول فعاليت‌هاي سياسي خود (طبق اسناد محرمانه بدست آمده) از طرف سازمان امنيت آذربايجان شرقي (ساواك) تحت كنترل و مراقبت بود. پس از مدتي حميد را براي برقراري ارتباط با ساير مبارزان، به خارج از كشور فرستاد تا در ارسال سلاح گرم براي مبارزين داخل كشور فعال شود.

مهدي باكري در دوره سربازي با تبعيت از اعلاميه حضرت امام خميني(ره) – در حالي كه در تهران افسر وظيفه بود – از پادگان فرار و به صورت مخفيانه زندگي كرد و فعاليت‌هاي گوناگوني را در جهت پيروزي انقلاب اسلامي نيز انجام داد.

مهدي باكري بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و به دنبال تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به عضويت اين نهاد در آمد و در سازماندهي و استحكام سپاه اروميه نقش فعالي را ايفا كرد. پس از آن بنا به ضرورت، دادستان دادگاه انقلاب اروميه شد. همزمان با خدمت در سپاه، به مدت ‌٩ ماه با عنوان شهردار اروميه نيز خدمات ارزنده‌اي را از خود به يادگار گذاشت.

ازدواج مهدي باكري مصادف با شروع جنگ تحميلي بود. مهريه همسرش اسلحه كلت او بود. دو روز بعد از عقد به جبهه رفت و پس از دو ماه به شهر برگشت و بنا به مصالح منطقه، با مسئوليت جهاد سازندگي استان، خدمات ارزنده‌اي براي مردم انجام داد.

باكري در مدت مسئوليتش به عنوان فرمانده عمليات سپاه اروميه تلاشهاي گسترده‌اي را در برقراري امنيت و پاكسازي منطقه از لوث وجود وابستگان و مزدوران شرق و غرب انجام داد و به‌رغم فعاليت‌هاي شبانه‌روزي در مسئوليتهاي مختلف، پس از شروع جنگ تحميلي، تكليف خويش را در جهاد با كفار بعثي و متجاوزين به ميهن اسلامي ديد و راهي جبهه‌ها شد.

مهدي باكري، پاسدار نمونه، فرماندهي فداكار و ايثارگر، خدمتگزاري صادق، صميمي، مخلص و عاشق حضرت امام خميني(ره) و انقلاب اسلامي بود. با تمام وجود خود را پيرو خط امام مي‌دانست و سعي مي‌كرد زندگي‌اش را براساس رهنمودها و فرمايشات آن بزرگوار تنظيم كند، با دقت به سخنان حضرت امام(ره) گوش مي‌داد، آنها را مي‌نوشت و در معرض ديد خود قرار مي‌داد و آنقدر به اين امر حساسيت داشت كه به خانواده‌اش سفارش كرده بود كه سخنراني آن حضرت را ضبط كنند و اگر موفق نشدند، متن صحبت را از طريق روزنامه بدست آورند.

او معتقد بود سخنان امام الهام گرفته از آيات الهي است،‌ بايد جلو چشمان ما باشد تا هميشه آنها را ببينيم و از ياد نبريم.

باكري از انسانهاي وارسته و خودساخته‌اي بود كه با فراهم بودن زمينه‌هاي مساعد، به مظاهر مادي دنيا و لذايذ آن پشت پا زده بود.

زندگي ساده و بي‌رياي او زبانزد همه آشنايان بود. با توانايي‌هايي كه داشت مي‌توانست مرفه‌ترين زندگي را داشته باشد اما همواره مثل يك بسيجي زندگي مي‌كرد. از امكاناتي كه حق طبيعي‌اش نيز بود چشم مي‌پوشيد. تواضع و فروتني‌اش باعث مي‌شد كه اغلب او را نشناسند. او محبوب دلها بود. همه دوستش مي‌داشتند و از دل و جان گوش به فرمان او بودند. او نيز بسيجيان را دوست داشت و به آنها عشق مي‌ورزيد. مي‌گفت: وقتي با بسيجي‌ها راه مي‌روم، حال و هواي ديگري پيدا مي‌كنم، هرگاه خسته مي‌شوم پيش بسيجي‌ها مي‌روم تا از آنها روحيه بگيرم و خستگي‌ام برطرف شود. در برابر جان اين بسيجي‌ها مسئوليم حتي براي حفظ جان آنها اگر متحمل يك ميليون تومان هزينه – براي ساختن يك سنگر كه حافظ جان آنها باشد – بشويم . چون يك موي بسيجي،‌ صد برابرش ارزش دارد.

در برابر دشمنان اسلام و انقلاب چون دژي پولادين و تسخيرناپذير بود و با دوستان خدا، سيمايي جذاب و مهربان داشت. با وجود اندوه دائمش، هميشه خندان نشان مي‌داد و بشاش. انساني هميشه آماده به خدمت و پرتوان بود.

حجت‌الاسلام والمسلمين شهيد محلاتي در مورد شهيد باكري اظهار مي‌دارد: وي نمونه و مظهر غضب خدا در برابر دشمنان خدا و اسلام بود. خشم و خروشش فقط و فقط براي دشمنان بود و به عنوان فرمانده و باتقوا، الگوي رافت و محبت در برخورد با زيردستان بود.

همسر باكري در مورد اخلاق او در خانه مي‌گويد: باوجود همه خستگي‌ها، بي‌خوابي‌ها و دويدن‌ها، هميشه با حالتي شاد بدون ابراز خستگي به خانه وارد مي‌شد و اگر مقدور بود در كارهاي خانه به من كمك مي‌كرد. لباس و ظرف مي‌شست و خودش كارهاي خودش را انجام مي‌داد. اگر از مسلئله‌اي عصباني و ناراحت بودم، با صبر و حوصله سعي مي‌كرد با خونسردي و با دلايل مكتبي مرا قانع كند.

دوستان و همسنگرانش نقل مي‌كنند به همان ميزان كه به انجام فرائض ديني مقيد بود نسبت به مستحبات هم تقيد داشت. نيمه‌هاي شب از خواب بيدار مي‌شد و با خداي خود خلوت مي‌كرد و نماز شب را با سوز و گداز و گريه مي‌خواند. خواندن قرآن از كارهاي واجب روزمره‌اش بود و ديگران را نيز به اين كار سفارش مي‌كرد.

باكري در حفظ بيت‌المال و اهيمت آن توجه زيادي داشت، حتي همسرش را از خوردن نان رزمندگان برحذر مي‌داشت و از نوشتن با خودكار بيت‌المال – حتي به اندازه چند كلمه – منع مي‌كرد. وقتي همرزمانش او را به عنوان فرماندهي كه مندرس‌ترين لباس بسيجي را مدت‌هاي طولاني استفاده مي‌كرد مورد اعتراض قرار مي‌دادند، مي‌گفت تا وقتي كه مي‌شود استفاده كرد، استفاده مي‌كنم.

همواره رسيدگي به خانواده‌هاي شهداء را تأكيد مي‌كرد و اگر برايش مقدور بود به همراه مسئولان لشكر بعد از هر عمليات به منزلشان مي‌رفت و از آنان دلجويي و براي رفع مشكلات آنها اقدام مي‌كرد. مي‌گفت امروز در زمره خانواده‌هاي شهداء قرار گرفتن جزو افتخارات است و اين نوع زندگي از با فضيلت‌ترين زندگي‌هاست.

** مهدي باكري در عمليات‌ها

مهدي باكري با استعداد و دلسوزي فراوان خود توانست در «عمليات فتح‌المبين» با عنوان معاون «تيپ نجف اشرف» در كسب پيروزي‌ها مؤثر باشد. در اين عمليات يكي از گردان‌ها در محاصره قرار گرفته بود كه ايشان به همراه تعدادي نيرو، با شجاعت و تدبير بي‌نظير آنان را از محاصره بيرون آورد. در همين عمليات در منطقه «رقابيه» از ناحيه چشم مجروح شد و به فاصله كمتر از يك ماه در عمليات بيت‌المقدس (با همان عنوان) شركت كرد و شاهد پيروزي لشكريان اسلام بر متجاوزين بعثي بود.

در مرحله دوم عمليات بيت‌المقدس از ناحيه كمر زخمي شد و با وجود جراحتهايي كه داشت در مرحله سوم عمليات، به قرارگاه فرماندهي رفت تا برادران بسيجي را از پشت بي‌سيم هدايت كند.

در «عمليات رمضان» با سمت فرماندهي تيپ عاشورا به نبرد بي‌امان در داخل خاك عراق پرداخت و اين بار نيز مجروح شد، اما با هر نوبت مجروحيت، وي مصمم‌تر از پيش در جبهه‌ها حضور مي‌يافت و بدون احساس خستگي براي تجهيز، سازماندهي،‌ هدايت نيروها و طراحي عمليات، شبانه‌روز تلاش مي‌كرد.

در عمليات «مسلم بن عقيل» با فرماندهي او بر لشكر عاشورا و ايثار رزمندگان سلحشور، بخش عظيمي از خاك گلگون ايران اسلامي و چند منطقه استراتژيك آزاد شد.

باكري در «عمليات‌هاي والفجرمقدماتي و والفجر يك، دو، سه و چهار» با عنوان فرمانده لشكر عاشورا ، در انجام تكليف و نبرد با متجاوزين، آمادگي و ايثار همه‌جانبه‌اي را از خود نشان داد.

در «عمليات خيبر» و زماني كه برادرش حميد، به شهات رسيد، با وجود علاقه خاصي كه به او داشت، بدون ابراز اندوه با خانواده‌اش تماس گرفت و چنين گفت: شهادت حميد يكي از الطاف الهي است كه شامل حال خانواده ما شده است. و در نامه‌اي خطاب به خانواده‌اش نوشت: من به وصيت و آرزوي حميد كه باز كردن راه كربلا است همچنان در جبهه‌ها مي‌مانم و به خواست و راه شهيد ادامه مي‌دهم تا اسلام پيروز شود.

نقش باكري و لشكر عاشورا در حماسه قهرمانانه خيبر و تصرف جزاير مجنون و مقاومتي كه آنان در دفاع پاتك‌هاي توانفرساي دشمن از خود نشان دادند بر كسي پوشيده نيست.

در مرحله آماده‌سازي مقدمات عمليات بدر، اگرچه روزها به كندي مي‌گذشت اما مهدي با جديت، همه نيروها را براي نبردي مردانه و عارفانه تهييج و ترغيب كرد و چونان مرشدي كامل و عارفي واصل، آنچه را كه مجاهدان راه خدا و دلباختگان شهادت بايد بدانند و در مرحله نبرد بكار بندند، با نيروهايش درميان گذاشت و گفت: همه برادران تصميم خود را گرفته‌اند، ولي من به خاطر سختي عمليات تاكيد مي‌كنم شما بايد مثل حضرت ابراهيم(ع) باشيد كه رحمت خدا شامل حالش شد، مثل او در آتش برويد. خداوند اگر مصلحت بداند به صفوف دشمن رخنه خواهيد كرد. بايد در حد نهايي از سلاح مقاومت استفاده كينم.

هرگاه خداوند مقاومت ما را ديد رحمت خود را شالم حال ما مي‌گرداند. اگر از يك دسته 22، يك نفر بماند بايد همان يك نفر مقاومت كند و اگر فرمانده شما شهيد شد نگوييد فرمانده نداريم و نجنگيم كه اين وسوسه شيطان است. فرمانده اصلي ما، خدا و امام زمان(عج) است. اصل، آنها هستند و ما موقت هستيم، ما وسيله هستيم براي بردن شما به ميدان جنگ. وظيفه ما مقاومت تا آخرين نفس و اصاعت از فرماندهي است. تا زماني كه دستور حمله داده نشده كسي تيراندازي نكند.

با هر رگبار سبحان‌الله بگوييد. در عمليات خسته نشويد. بعد از هر درگيري و عمليات، شهداء و مجروحين را تخليه كرده و با سازماندهي مجدد كار را ادامه دهيد.

حداكثر استفاده از وسايل را بكنيد. اگر اين پارو بشكند، به جاي آن پاروي ديگري وجود ندارد. با همين قايق‌ها بايد عمليات بكنيم. لباسهاي غواصي را خوب نگهداري كنيد. يك سال است دنبال اين امكانات هستيم.

مهدي در شب عمليات وضو مي‌گيرد و همه گردان‌ها را يك يك از زير قرآن عبور مي‌دهد. مداوم توصيه مي‌كند: برادران! خدا را از ياد نبريد نام امام زمان(عج) را زمزمه كنيد. دعا كنيد كه كار ما براي خدا باشد. از پشت بي‌سيم نيز همه را به ذكر «لاحول و لاقوه الا بالله» تشويق مي‌كند.

لشكر عاشورا در كنار ساير يگانهاي عمل كننده نيروي زميني سپاه، در اولين شب «عمليات بدر»، موفق به شكستن خط دشمن مي‌شود و روز بعد به تثبيت مواضع در ساحل رود مي‌پردازد.

در مرحله دوم عمليات،از سوي لشكر عاشورا حمله‌اي نفس‌گير به واحدهايي از دشمن كه عامل فشار براي جناح چپ بودند آغاز مي‌شود. حمله‌اي كه قلع و قمع دشمن و گرفتن انتقام و قطع كامل دست دشمن از تعرض به نيروها در جناح چپ، ثمره آن بود.

نحوه شهادت: 15 روز قبل از «عمليات بدر» به مشهد مقدس مشرف شد و با تضرع از آقاعلي‌بن موسي‌الرضا(ع) خواست كه خداوند توفيق شهادت را نصيبش كند. سپس خدمت حضرت امام خميني(ره) و حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رسيد و با گريه و اصرار و التماس درخواست كرد كه براي شهادتش دعا كنند.

اين فرمانده دلاور در زو 25 اسفند سال 1363 و طي « عمليات بدر» به خاطر شرايط حساس عمليات، طبق معمول به خطرناكترين صحنه‌هاي كارزار وارد شد و در حالي كه رزمندگان لشكر را در شرق دجله از نزديك هدايت مي‌كرد، تلاش مي‌‌كرد تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتك‌هاي دشمن تثبيت كند كه در نبردي دليرانه، براثر اصابت تير مستقيم مزدوران عراقي، نداي حق را لبيك گفت و به لقاي معشوق نايل شد.

هنگامي كه پيكر مطهرش را از طريق آبهاي هورالعظيم انتقال مي‌دادند، قايق حامل پيكر وي، مورد هدف گلوله آر.پي‌.جي دشمن قرار گرفت و قطره ناب وجودش به دريا پيوست.

وصيتنامه سردار شهيد اسلام مهندس مهدي باكري فرمانده لشكر ‌٣١ عاشورا

يا الله،‌يا محمد،يا علي،‌يا فاطمه زهرا،‌يا حسن،يا حسين،‌يا مهدي (عج) وتو اي ولي مان يا روح الله و شما اي پيروان صادق شهيدان.

خدايا چگونه وصيت نامه بنويسم در حالي كه سراپا گناه و معصيت و نافرماني‌ام. گرچه از رحمت و بخشش تو نااميد نيستم ولي ترسم از اين است كه نيامرزيده از دنيا بروم. مي‌ترسم رفتنم خالص نباشد و پذيرفته درگاهت نشوم. يا رب العفو، خدايا نميرم در حالي از ما راضي نباشي. اي واي كه سيه روز خواهم بود.خدايا چقدر دوست داشتني و پرستيدني هستي! هيهات كه نفهميدم. يا اباعبدالله شفاعت! آه چقدر لذت بخش است انسان آماده باشد براي ديدار ربش، و چه كنم كه تهيدستم،خدايا تو قبولم كن.

سلام بر روح خدا، نجات دهنده ما از عصر حاضر، عصر ظلم وستم، عصر كفر و الحاد،‌عصر مظلوميت اسلام وپيروان واقعي اش. عزيزانم شبانه روز بايد شكرگزار خدا باشيم كه سرباز راستين صادق اين نعمت شويم و بايد خطر وسوسه‌هاي دروني و دنيافريبي را شناخته و بر حذر باشيم كه صدق نيت و خلوص در عمل ،تنها چاره ساز است.

اي عاشقان اباعبدالله بايستي شهادت را در آغوش گرفت،گونه‌ها بايستي از شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند. بايستي محتواي فرامين امام را درك و عمل كنيم تا بلكه قدري از تكليف خود را در شكر گزاري بجا آورده باشيم.

وصيت به مادرم وخ واهران و برادرانم و اهل فاميل: بدانيد اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست،هميشه به ياد خدا باشيد و فرامين خدا را عمل كنيد،‌پشتيبان و از ته قلب مقلد امام باشيد،‌اهميّت زياد به دعاها و مجالس ياد اباعبدالله و شهداء بدهيد كه راه سعادت و توشه آخرت است. همواره تربيت حسيني و زينبي بيابيد و رسالت آنها را رسالت خود بدانيد و فرزندان خود را نيز همانگونه تربيت كنيد تا سربازاني با ايمان و عاشق شهادت و علمداراني صالح وارث حضرت ابولفضل براي اسلام ببار آيند. از همه كساني كه از من رنجيده‌اند و حقي بر گردن من دارند طلب بخشش دارم و اميد دارم خداوند مرا با گناهان بسيار بيامرزد.

خدايا مرا پاكيزه بپذير

مهدي باكري. 

منبع: ايسنا

+ نوشته شده در  شنبه 1391/01/12ساعت 22:59  توسط زینب محمودی عالمی  | 


+ نوشته شده در  جمعه 1391/01/11ساعت 22:31  توسط زینب محمودی عالمی  | 

درد دل خبرنگار شمالی درروز بارانی بهار91


عشق 
به نوشتن چیزی نیست که به همین راحتی  از ذهن ها خارج شود


زینب محمودی خبرنگار خیلی وقت بود ،مطلبی توی دلم سنگینی میکرد، دنبال بهانه ای برای نوشتن بودم وامروزاین  تلنگره زده شدبله خبرنگارم وبانگاه تیزبینم میتوانم همه چیزرارصدکنم راستی مردم ومسئولان چقدرباجایگاه خبرنگاران آشناهستند؟

آیاهمه میدانند مطبوعات رکن چهارم دموکراسی کشوراست؟

 آیامیدانندخبرنگاری جزءشغلهای سخت وطاقت فرساست ؟

آیامی دانند خبرنگاران باهمه عشق وایمان وجودشان برای شغلشان تلاش میکنند؟

روزی که همه کارمندان تعطیل هستند.

خبرنگاران بایدهمراه مسئولان دنبال خبرباشند ، نه استراحت کافی نه بهره گیری ازتفریح وتعطیلات وهزاران غصه خبرنگاری ، که ذهن آنان را به نوعی مشغول کرده است.

چنانچه پای درد دل هرخبرنگاری بنشینید از نزدیک بامشکلات روحی و استرس کاری آنان آشنا مشوید،همه خبرنگاران خسته شدند.

اما عشق به قلم ونوشتن چیزی است که به همین راحتی ازذهنها خارج نمیشود همکارانی رامیشناسم که زندگی شخصی شان را فدای کارخبرنگاری کردند .

ازبهترین موقعیت ها دست کشیدند ، تابه جامعه اطلاع رسانی کنند ، اما واقعا آنچنان باید و شاید از زحمات خبرنگاران قدردانی میشود؟

 فقط روز خبرنگار که با شهید شدن خبرنگار مظلوم  صارمی  در افغانستان توسط طالبان درتاریخمان ثبت شد ،  آن هم مسئولان و ادارات با هزار ناز و ادا ازخبرنگاران تجلیل میکنند  تجلیل چه عرض کنم ؟؟

بگذریم ......

یکسال تمام برای این جامعه وکشور اطلاع رسانی میکنند ، امافقط یک روزمیخواهند قدرشناسی کنند ، اما چه قدر دانستنی....  .......

خدا پدر احمدی نژاد  را بیامرزد که با آمدنش یک هدیه ریاست جمهوری به بعضی ازخبرنگاران وخبر بیاران دادند و خبرنگارانی با بیش از بیست سال کار حرفه ای دو سال پی درپی بخاطر عدم ساماندهی دقیق ازاین هدیه محروم شدند  ، حتی یارانه رییس جمهور دو سال است بعضی ازخبرنگاران منتظراین هدیه اند  الان که دارم مینویسم ازسیمادارند  تصاویری  از مکه پخش میکنند ، دلم پرکشید آه خدای من دوباره دلم هوای زیارت خانه کعبه دارد ، این چه احساس قشنگی است لبیک اللهم لبیک خدایا مرا دریاب ...

ای قلم بنویس که خداوند درقرآن بنامت سوگند یاد کرد(نون والقلم ومایسطرون -سوگندبه قلم وآنچه با قلم مینویسند ) خبرنگاران همان پیام رسانان دیروزند که پای مباحث اهل بیت عصمت وطهارت می نشستند  و امروز اگر از احادیث و کلمات گهربارمعصومین بهره میگیریند ازقلم اهل قلم آن زمان است وامروز اگر به آرشیوهای روزنامه های کشور نگاه کنید تقویم تاریخ کشورما را می بینید ، شاه رفت ، پیروزی انقلاب اسلامی ، خرمشهر آزادشد  ، ایران هسته ای شد و نگارش افتخارات نخبگان ایران زمین وهزاران مطالب که قلم می نگارد اعم ازنویسندگان کتاب وشاعران و روزنامه نگاران  ،رسانه های مجاز ی (خبرگزاری ها )وخبرنگاران صداوسیما ، آری ماباقلم نفس میکشیم عشق به قلم درخون ماست وخبرنگاران شهید ما صارمی  ، افشار ، ساجدی  و خبرنگارانی که پاییز  84 درسقوط  هواپیمایي به شهادت رسیدند شنیدم شهید صارمي درحال بیماری به ماموریت خبری افغانستان رفت وشهیدشد و خبرنگارانی که مانند شهداپای بندبه اسلام و نظامند وحاضر ندازجانشان بگذرندتااین کشورکه باخون هزاران شهید وجانبازو آزاده و ایثارگرامروزسرآمد بیداری دنیاشده

هرروز برتارک این جهان بدرخشد واز تبلور نورش مردم جهان بینا شوند متاسفانه باوجود زحمات خبرنگاران آنچنان بایدوشایداحترام وجایگاه ازجانب افراد چه عوام وخواص برای آنان نیست،

به بعضی ازجلسات که میرویم باکلمه خبرنگارکه مواجه میشوند باتعجب نگاهت میکنند وبعضی ها که توهین میکنند ومانع کارخبری میشوند وبعضی ها که انگاربه گدا خیرات میکنند اگراهل رسانه باشید میدانید خبرنگاران حقوق ثابتی ندارند واین عشق وافربه خبرنگاری است که باعث ادامه کارشان میشود .

میگویند،نیم  درصد بودجه های ادارات سهم خبرنگاران است تنهاحقوق خبرنگاران ازآگهی وگزارشات اختصاصی یعنی همان (رپرتاژ)است متاسفانه بعضی از ادارات  فقط به روزنامه دولتی بهاء میدهند وزحمات بقیه خبرنگاران نادیده گرفته میشود واین اجحاف درحق هرخبرنگاری است واین بی عدالتیها سبب کدورت حتی بین خبرنگاران میشود ،دیرپرداخت کردن مطالبات خبرنگاران ازمشکلات عمده این قشر است ،بی احترامی ها ،توهین ها،وبعضی وقتها درگیری بخصوص برای خبرنگاران صداوسیما که گاهی جانشان به مخاطره می افتد  که نمونه اش شهادت شهید صارمي در افغانستان است

مانه خبرنگار کادویی و نه خبرنگاربی هویت هستیم  بلکه برخواسته ازمتن انقلابی این جامعه ایم که برای اعتلای این نظام مقدس جمهوری اسلامی کارمیکنیم .

لذا از وزارت ارشاد که متولی خبرنگاران است  انتظاراتی داریم. حقوق ثابت علاوه بر رپرتاژ و گزارش  و آگهی به خبرنگاران اختصاص یابد ، وام مسکن برای همه متقاضیان نیازمند، دراختیا رقراردادن خودرو برای جلسات و رساندن خبرنگاران خانم به منازلشان درجلساتی که مخصوصا شب گذاشته میشود ،اعلام به همه ادارات که با خبرنگاران با عدالت رفتار وکارکنند ،اطلاع رسانی به موقع ادارات ونهادها به خبرنگاران ، وقت دادن مسئولین برای مصاحبه به خبرنگاران ، رفتار درست و محترمانه باخبرنگاران ،دادن جایگاه خبری درجلسات مخصوصا جلسات مردمی که باازدحام جمعیت روبروهستیم . بدانید خبرنگاران متعلق به این نظام و بلندگوی این نظامند که با نگارش  پویا و گویا بسیاری ازمشکلات را رفع میکنند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/09ساعت 21:18  توسط زینب محمودی عالمی  | 

دلگویه های یک خبرنگار

زینب محمودی خبرنگار :سال 90هم گذشت  سالی که برای هرکس می توانست سرشار ازخوشی وموفقیت ویا ناکامی وشکست باشد  شاید شما هم مثل من به این باور رسیده باشید که آدمی زاییده فکر خویش است یعنی به عقیده روانشناسان ذهن به هرچه بیندیشد ناخوداگاه انسان به آن مسیر کشیده شده ومسیرزندگی اش تغییر میکند پس چه خوب است درسال 91وادامه دهه 90باافکاری بلندبه آینده بیندیشیم به افق های دوردست که اندیشه بشری  به آن خواهدرسید انسانهایی به کره ماه رسیده اند وانسانهایی  درروزمره گی هایشان غرق شده اند اما چیزی که مهم است  آدمی به هرچه بیندیشد به آن توفیق می یابد

بعد ازیکسال تلاش وکوشش درعرصه اطلاع رسانی وعشق همیشگی ام خبرنگاری گلایه های زیادی ازدنیای  کوته فکری های انسانها دارم متاسفانه خبرنگاری باآنکه شغل باقداست وحساسی است اما درآغاز کار برای جدیدالورودها هیچ گزینش ویافیلترینگ خاصی نیست  درحالی که اگر یک کارگر وارد شرکتی میشود یک سری گزینش ها راطی میکند عده ای برای معیشت بدون اینکه هدفی دراین شغل داشته باشند یابه اصول خبرنگاری آگاه باشند وارد این حرفه شدند چه بسا که مصیبت هایی ازاین قبیل نصیب نظام شد که خبرنگارانی  به استکبار پناهنده شدند وکسانی که ازنظام روزی می خوردند اکنون برعلیه نظام جمهوری اسلامی که حاصل خون هزاران شهید است  کارمیکنند باآ نکه ارشاد متولی خبرنگاران است اما متاسفانه  هیچ ساماندهی وجود ندارد وفقط سایت سمان وزارت ارشاد با ثبت آثارخبرنگاران شاید سالی مبلغی به حسابشان واریز کند که مدت 7ماه خبرنگاران منتظر هدیه رییس جمهوری هستند اما خبری نیست   همه میدانند خبرنگاری شغل  مهیج واضطراب آور است به گونه ای که میگویند عمر خبرنگاران 15سال کمترازدیگران است وسختی ومشقت کار درسلامتی وآرامش روحی شان اثر دارد  میگویند خبرنگاری رکن چهارم دموکراسی کشوراست  اما آیا واقعا به این شغل ازسوی دولت ومتولیان امر بها داده میشود ؟نه حقوق ثابت ونه ساماندهی دقیق افرادی که آگاهی ومعلومات جامعه ای رابه عهده دارند وفریادمظلومیت  اقشارمختلف رابه گوش همه می رسانند خوداینگونه مظلوم واقع شده اند

موضوعی که ذهنم رابه خود مشغول کرده است  اخلاق تاسف بار بعضی ازخبرنگاران است  افرادی که بدون هیچ گزینشی به عنوان منشی دفترروزنامه ای یا هر هدف دیگر وارد این حرفه شدند وبدون اینکه  حتی به این اصول یانوشتن وارد باشند  این حرفه پاک ومقدس راتحت الشعاع قراردادند  خبرنگاران که می توانند فرهنگ ساز باشند وبااخلاق محوری ورعایت شئونات اسلامی  وجه ی زیبایی به  این  شغل ببخشند  اما اخلاق دربعضی ازافراداین شغل مرده است افرادی که  ازاین موضوع رنج میبرند یا بی تفاوتی راپیشه خودکرده اند چون میگویند متولی خاصی نیست که پیگیری کند ویا میسوزند ومیسازند 

دنیای بازاریابی با روزنامه  نگاری  اشتباه شده است  بدلیل وضعیت معیشتی خبرنگاران  واینکه مجبورند برای تامین معاش ازادارات  وموسسات  آگهی ورپرتاژ بگیرند به دنیای رقابت وگاها حسادت برای  افراد این مجموعه شده  نمیدانم تاکی باید خبرنگاران دنبال رپرتاژ وآگهی باشند وتاچه زمانی ارشاد ساماندهی برای حقوق خبرنگاران نداشته باشد به هرحال در سال جدید امیدواریم اقدام خاصی برای خبرنگاران ساماندهی شده  انجام شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/09ساعت 16:44  توسط زینب محمودی عالمی  | 

من عاشق نوشتن هستم

زینب محمودی

من عاشق نوشتن هستم ، عشق به قلم خبرنگاری ازکودکی درمن بوده است ، زمانی که مفهوم شغل درذهن من معنا پیدا کرد ، اولین شغلی که ازکودکی درذهنم خطورکرد، شغل خبرنگاری بود. حال می نویسم تاشاید آنچه که درذهن دارم قلم به نگارش درآورد.

راستی کسی آماردقیق ازخیانت اختلاس 3 هزار میلیاردی ، سوء استفاده ازبیت المال ، سوء استفاده ازپست ومنصب دولتی دارد ؟ خیانت زنان به شوهران ، شوهران به زنان ، خیانت درمعادلات اقتصادی ، درمعاملات عرفی بازار و... خیانت پنج حرف بیشترنیست . اماهزاران مطلب با خودش درپی دارد .علت این همه خیانت هاچیست ؟ بی تقوائی،دورشدن ازاصول انسانیت وخدا،دوری ازقرآن ، علل خانوادگی اجتماعی ویا اثرات هجمه وسیع دشمن درفیلم های مبتذل که درماهواره ها گریبانگیرخانواده های سست ایمان شده است .

نیک می دانیم غرب دوحرکت تعریف شده درمرام خود تحت عناوین علم وفساد دارد. متاسفانه جهان سومی ها فقط ازحرکت منفی جهان غرب بهره می گیرند . بحث خیانت درذهن تداعی شود . هنوزعده ای اختلاس شهرام جزایری را مادراختلاس ها قلمداد می کنند .

واین بارزایشی دیگراختلاس بانک ها و...سالهاست مفهوم خیانت درمتن انقلاب ریشه دوانده  است ، بطوریکه سوء استفاده ازمنصب وپست دولتی که ازرای واعتماد مردم به کرسی ها لم دادند . اکنون خون به دل رهبر انقلاب می کنند وبا چهره خبیثی درلباس شومی با تز جریان انحرافی ...

این نوع خیانت به نظام همان خیانت به خون شهداست . کسانی که ازسیره شهداء فاصله گرفتند ودنیایی شدند ، به نام دین سردین را شکستند، و صدای حزن انگیزمداح اهل بیت آهنگران راسالهای پیش شنیدند ( کجایند مردان بی ادعا) وامروز دیدیم همان جانبازان بی ادعا چگونه رهبر راغرق بوسه کردند . وقتی تصویرجانبازقطع نخاع را درسیما دیدم ، قدرت تکلم را نداشت ، به کندی بدنش راحرکت می داد ، بی اختیاراشک ازچشمانم جاری شد . ودرحسرت دلدادگی ایشان نسبت به رهبربودم .

 حال شما ای مسئولان که به کرسی بی وفا لم داده اید ، چه کردید ؟ در قبال خون شهداء چه کردید آیاواقعا درمعامله با خون شهداء کارت باخت خودرا رویت می کنید ؟ آیا لحظه ای به خود آمده اید همانند شهیدان و جانبازان ازجان ودل برای این کشورآغشته به خون خط تشیع سرخ است ازخود مایه گذاشته اید ؟ یا اینکه این لباس مسئولیت بهانه ای شده برای متفاوت شدنتان بامردم ،مردمی که انقلاب کردند 8 سال دفاع مقدس سرسختانه درپیش داشتند ، مردمی که هرزمان هرمکان حضورشان لازم بود بی باکانه درصحنه بودند و...

امامورددیگرخیانت یعنی دوری ازخدا ، کسی که خودش را نشناسد خدارا نشناسد کسی که با کوچکترین تلنگرخودش را گم کند وازانسانیت فاصله بگیرد اوخائن است . آنچه امروزدر جامعه مشهود است رواج بی حجابی وبی بندوباری ، متاسفانه آمارمردانی که متاهل هستند بیشتراز پسران مجرد خیانتکارند ، آمارزنان شوهردارکه ازقید وبند خانواده خارج شدند طمع و حرص ، خودکم بینی وعرضه با بی حجابی به این نیت شوم پذیرفته شوند ، غروب چهره میادین وخیابان های شهررا با نگاه سوژه یابی بنگرید ، خودروهائی که پسرودختر که هیچ رابطه محرمیت ندارند ودر دنیای پوچ خود رابطه دوستی دارند ودختران بزک کرده که خودشان را مقابل زنان محجبه های کلاس می دانند . براستی مقصراصلی کیست ؟ جامعه؟ خانواده؟ یا دورشدن فردازفطرت پاک الهی وانسانی؟ متاسفانه اززمان اصلاحات که عده ای آزادی بیان را باآزادی بی بندوباری اشتباه گرفته اند ، چنان درجامعه فضا باز کردند که انگارهیچ مرجع قانونی قادر به کنترل آنان نیست .

نیک می دانیم درمیان این همه ناپاکی ها دنیای پاکی وخداگونه هم داریم هنوزهم دختران و زنانی درصفوف فشرده درمتن جامعه انقلابی ما زندگی می کنند که نورقرآن درقلبشان تابیده وازبرکت قرآن به جامعه خدمت می کنند وبراستی آنان فرزندان صالح ، سرمایه های پدر ومادرند .

رهبردرسخنان اخیرشان درخصوص کشورهایی که حافظان زیادی دارند آظهارداشتند : ایران باید 10 میلیون حافظ قرآن داشته باشد . من ازخانواده این حافظانم ، آیا مسئولان حمایتی ازحافظان قرآن می کنند یا درحد شعارعمل می کنند . به کشورهای مصر، لیبی و دیگرکشورها نگاه کنید ، سالیانه چه تعداد ازحافظان قرآن کشورهای اسلامی به ایران دعوت می شوند و تجلیل می شوند و... اما حافظان قرآن کشور ما با مدرک لیسانس حتی شغل دولتی و دائمی هم ندارند و با حقوق 30 هزار تومان دارالقرآن روزگاررا می چرخانند .

آیااین نیزخیانت به اهل بیت قرآن وبی توجهی به آنان نیست ؟ سخن کلام اخراینکه ،وقتی صاحب زمان ظهورکند اموال خائنین ربوده شده ازمردم را می ستاند وحق را به صاحبان اصلی واگذارمی کند ، آرزوی ظهورمنجی عادل جهان را ازخدای عزوجل خواستارم . التماس دعا./.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/09ساعت 16:43  توسط زینب محمودی عالمی  | 

شهید درتاریخ ویادمردم ماندگاراست

زینب محمودی:هرزمان که فضای عطرانگیزیادشهدادرجامعه طنین اندازمیشود انگارعاشورای  زینبی زنده شده است آری مابانام  امام حسین (ع)رشدکرده ایم کیست که ازشنیدن نام مبارکش اشک نریزد وودردل غمناکش ازظلمی که به  بنی الزهراشده است مویه نکند

 ای حسین تودرجانهاوتاریخ برای همیشه ماندگاری- تاریخ وزمان ناله های سوزناک زینب (س)- آن بانوی قهرمان کربلا رافراموش نخواهدکرد اوکه چون رادمردی استواردرهجوم یزدیان امام زمانه شد واز کیا ن ولایت دفاع کرد

 امام سوم شیعیان ای سروروسالارشهیدان اهل بهشت  جانهای عالم تورامیخواند تودرتاریخ وتاقیام قیامت  نفس هرمسلمان وشیعه ای وازنور کرامتت هرروز انسانهای شیفته حقیقت  به تواقتدا میکنند  درآخرالزمان فتنه ها ونیرنگها وانحرافات   یادونام توست که رهایی بخش  است

  وشهدای این سرزمین بااقتدای به سالارشهیدان بود که حماسه هاآفریدند امروز اگراقتدار -آرامش  -امنیت وحیثیت ایران اسلامی درجهان  طنین اندازاست ازجان نثاری های عزیزانی  است که با تقدیم جان شان یتیمی دخترکان  خودرابه جان خریدند تانام حضرت رقیه وراه  حسین ابن علی (ع)دراین وطن جاودانه بماند ایرانیان همان سلمان  محمدی اند که عاشق  رسول واهل بیت اویند وامروز افتخار وسربلندی شیعه  ایرانی این است که بااقتدای به مولای زمان خود امام  خامنه ای راه پرعظمت شهدای تاریخ راادامه خواهدداد وروزی فراخواهدرسید که استکبارجهانی درمقابل این ملت بزرگ شهیدپرور زانو خواهدزد

 آری   ان روز دیرنیست وچه زود خواهدآمد روزی که نوید پیروزی اسلام برکفرجهانی درناقوس کلیساهای کشورهای غربی  طنین انداز شود 

ملت بزرگ ایران درآستانه 34سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی  الگوی جهانیان است  راهی که امام خمینی آن  بنیانگذارکبیرانقلاب  به رادمردان این  وطن آموخته ایستادگی ومقاومت درمقابل کفرواستکباراست

استکبارجهانی بداند مردم ایران سالهاست جوانهای خودراباالگوگیری از علی اکبرامام حسین (ع)فدای دین وناموسشان کرده اند اگر دشمن کوردل باشهادت  شهید احمدی روشن- شهید شهریاری وعلی محمدی  ها می خواهد به اهداف ننگین خودبرسد کورخوانده است نسل های سوم وچهارم انقلاب پرورش یافته  افکارخمینی کبیرند که  می فرمود سربازان من درگهواره ها هستند وهنوز سربازان امام زمان (ع)دردامن پاک مادران  ایران  پرورش میابند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/09ساعت 16:42  توسط زینب محمودی عالمی  | 

شروع کار وبلاگ

راه اندازی وبلاگم شب 8 فروردین 1391و فردا 9 فروردین سالروز میلاد شهبانوی عالم و عقیله العرب حضرت زینب(س)  را به فال نیک میگیرم،من که نوشتن و قلمم را نذر شهدا کردم از مادر شهید کشوری شنیدم که فرمود:زینب وار بنویس. حال قلم و جانم را تقدیم زینب کبری (س) میکنم و از حضرت زینب مدد میطلبم تا در این راه مقدس رهنمونم باشد.

زینب محمودی عالمی-خبرنگار

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/08ساعت 20:0  توسط زینب محمودی عالمی  |